معين الدين نطنزى
289
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
آن بودند كه اگر لشكرهاى روى زمين تا انقراض عالم لاينقطع محاصره كنند فتح و تسخير آن شاهق بلند ميسّر نشود و به مبالغه اين معنى را به نزد امرا تذكار مىكردند ، و به تسامع به عرض حضرت اعلى مىرسيد . بنابرآن حضرت سلطان صاحبقران تلاش ناموس دولت كرده در فتح آن قلعه سعى مىفرمود و مهندسان روى زمين را بر آن مىداشت كه در انگيز و تدبير يد بيضا مىنمودند . فكر بعضى بر آن قرار گرفت كه از يك گوشهء او كه قريب يك هزار گز ارتفاع داشت ملجاور سربدالى مىبستند ، و جماعتى ديگر منجنيقها به كار داشته سنگهاى دويست منى شب و روز بدان قلّه مىباريدند . القصّه تا قريب بيست روز معاملهء محاصره مكث يافت و در متخيّله هيچ متنفّس يك سر موى از فتح آن خيبر زمين مدخل نيافت . عاقبت يكى از لشكر مكريت راهى دزديده از ممرّى به دست آورد كه هرگز تصوّر اهل قلعه بر كيفيّت آن راه مطلّع نبود . بعد از آن به عرض حضرت سلطان صاحبقران رسانيد . سلطان صاحبقران در خفيه نردبانى به چهارصد پايه از چوب و طناب ترتيب كرده جرّى كوچك با طنابى ابريشيمين به دو داد تا بر سر كمر آن جرّ را محكم ساخت و به طناب آن نردبان را بالا كشيده استوار گردانيد ، تا از اوّل شب بهادران شيردل به شمشير و سپر يكيك بالا رفتن گرفتند ، تا اوّل طلوع سى و سه كس بالا رفته بود . ناگاه اهل قلعه را از كيفيّت آن حال خبر شد . يك دو ازناور كه به هنگام كين آسمان را زمين خود مىدانستند به تيغ كشيده پيش دويدند . يكى از بهادران جغطاى در مقابلهء او به شمشير كشيده مترصّد حرب بايستاد . چون يك دو ضرب و طعن درميان آمد ازناور خواست كه تغلّب كند . دلاورى ديگر فرودويد و چماقى بر كاسهء زانو او حواله كرد كه آن ملعون بسر درآمد . بعد از آن ساير ديگر نامآوران سپر در سر كشيده به اتّفاق دوان شدند . گرجيان از غايت سراسيمگى دست از جنگ بازداشته به زنهار پيشآمدند . بعد از آنكه اين فتح ميسّر شد سلطان صاحبقران با سرداران خزر و گرجستان بر دامن قلّهاى ديگر كه بر قلعه مشرف بود نشسته عيب و هنر هريك را مشاهده مىفرمود . ناگاه جمهور ياساقيان از اطراف و جوانب اين كوه به دست و دندان برآمدن گرفتند چنان كه امراى هر سرحدّ كه در مجلس همايون حاضر بودند از كيفيّت آن حال متعجّب شده متحيّر فروماندند . بعد از آنكه تورال را